شهرها (1)

اصفهان بیوه زن تنهایی بود بر حاشیه رود

که در ملالی ابدی به زنهای شاه سلطان حسین می مانست

با آن پلهای تو در تو

و کاشی های آبی و گنبدهای برجسته چون پستان خدا

با محرابهایی که در آنها

ایمان بنایان از انگشتانشان زاده شده بود

چون مسیح که از بطن باکره ای

اصفهان زنی شبیه خدا بود…

 

نیویورک اما

زنی بود با هزاران آلت مردانه

که از دهانش چشمانش و تمامی تنش راست شده بودند

زن بود اما

این را از تکان تکان شدیدش در باد فهمیدم

و از آنهمه انسان سودایی و تنها

که در خود جای داده بود

و از آن دو حفره سرطان زده اش:

سرطان سینه داشت

نیویورک زن تنهای مرد نمایی بود

 

استانبول جادوگر قبیله بود

ترکها صوفیان رومیان عثمانیان

همه در او بودند

واو از همه آنها زیباتر بود

استانبول

خود را گسترده بود میان قاره ها

چون دودی که از چپق جادوگر قبیله می خیزد

و چشمانش تلاقی شرق و غرب بود

لیک اندام پیرش از هر دو زیباتر بود

چون هر دو بود و هیج کدام نبود

استانبول زیبایی بی جنسیت بود